جستجو

تبلیغات



شعر

    شعرحافظ=ترا من چشم در راهم شباهنکام

    که میگیرند در شاخ «تلاجن*» سایه ها رنگ سیاهی

    وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم؛

    ترا من چشم در راهم.

    شباهنگام، در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند؛

    در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام،

    گرم یاد آوری یا نه، من از یادت نمی کاهم؛

    ترا من چشم در راهم.

                                 ((نیما یوشیج))

    *درختی است جنگلی                          

     

    شعرحافظ=////. ما نگوییم بد و میل به ناحـق نکنیم 

    جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم   

    عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است

    کار بد مصلحت آن اسـت که مطلق نکنیم

    رقم مغلطه بر دفتـر دانـش نزنیم

    سر حق بر ورق شـعبده ملحق نکنیم

    شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد

    التفاتـش به می صـاف مروق نکنیم   

    خوش برانیم جهان در نظر راهروان

    فکر اسـب سیه و زین مغرق نکنیم   

    شعرحافظ=آسمان کشـتی ارباب هنر می‌شکند

    تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم   

    گر بدی گفت حسـودی و رفیقی رنجید

    گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم   

    حافظ ار خصـم خطا گفت نگیریم بر او

    ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم.

    می خواهم با کسی رهسپار شوم که دوستش می دارم

    نمی خواهم بهای این همراهی را با حساب و کتاب بسنجَم

    یا در اندیشه خوب و بَدَش باشم.

    نمی خواهم بدانم دوستم می دارد یا نه.


    این مطلب تا کنون 19 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ چهار شنبه 9 آذر 1390
    منبع
    برچسب ها : نکنیم    ,خواهم ,نکنیم ,شعرحافظ ,راهم ,
    شعر

تبلیغات


    تبلیغات شما در این قسمت

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز شنبه 5 فروردين 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر